درباره سریال Lanterns؛ وقتی کیهان بیش از حد زمینی می‌شود

نویسنده: Joshua Rivera

هشدار: این مطلب بخش زیادی از رویداد‌های سریال Lanterns را لو می‌دهد.

وقتی نگاهتان را از کانون اصلی سریال Lanterns (تعقیب و گریز و معمای قتل) برمی‌دارید و کمی از فاصله بیشتر به آن نگاه می‌کنید، درمی‌یابید که این سریال در اصل درباره‌ی جهانی است که با حقیقت وجود بیگانگان دست‌وپنجه نرم می‌کند. جهانی که انسان‌های زمین در برابر عظمت آن، تقریبا هیچ‌کاره‌ و بی‌اهمیت به نظر می‌رسند. همان‌طور که «هل جردن» (کایل چندلر) در اوایل داستان به «جان استوارت» (آرون پیر) می‌گوید، زمین برای اکثر موجودات متمدنِ کیهان، منطقه‌ای دورافتاده و عقب‌مانده است. و با اینکه طبق پروتکل‌ها، بخش (Sector) فضاییِ زمین باید یک «گرین لنترن» اختصاصی داشته باشد، اما این لنترن قرار نبوده اهل زمین باشد و قرار هم نبوده وقت زیادی را در اینجا بگذراند. تمام این‌ها یک تصادف محض است: «ابین سور» (Abin Sur)، گرین لنترن سابق سکتور زمین، دقیقا در سیاره زمین سقوط کرد و مرد. در نتیجه، حلقه قدرت او بلافاصله به جست‌وجوی نزدیک‌ترین روح نترس برای پیدا کردن صاحب جدید خود برخواست. اول «جان استوارتِ پدر» و بعد، هل جردن.

در ابتدا به نظر می‌رسد سریال لنترن‌ها قصد دارد این موضوع را با جزئیات بیشتر بررسی کند. «ویل میکون» (گرت دیلاهانت)، دامدار ثروتمند و رهبر شبه‌نظامیانی که گویی مخفیانه شهر «راشویل» در نبراسکا را اداره می‌کنند، به عنوان یک بیگانه‌ستیز معرفی می‌شود. کسی که فلسفه‌ی آمادگی برای آخرالزمان‌اش بر پایه‌ی این ترس است که روزی بیگانگان برای فتح زمین خواهند آمد. او خاطرنشان می‌کند که این قضیه چندان بی‌شباهت به نحوه‌ی استعمار سرزمین‌های بومیان توسط اروپایی‌ها و نوادگان آمریکایی‌شان نیست. اما او چندان دغدغه‌ی این را ندارد که آیا غنایم چپاول‌های نسل‌های قبل، منحصرا در قلمرو مردان سفیدپوست ثروتمند است یا خیر. او فقط می‌خواهد مطمئن شود که خودش قربانی این چپاول نمی‌شود.

اما همان‌طور که اپیزود پنجم با نام «خاموشی» نشان داد، این یک فریب است. میکون در واقع عاشق همان «من‌هانتر»ی است که هل و جان به دنبالش هستند. کسی که در نهایت مشخص می‌شود همان همسرِ به‌ظاهر طرد شده‌اش، «زوئی» (پورنا جاگاناتان) است. زوئی در طول ۳۰ سال گذشته، با بدهکار کردن تمام اهالی راشویل به خود و انجام معجزاتِ کوچک برای زنده و سرپا نگه داشتن شهر، از خودش محافظت کرده است. او در این باره نظرات منحصر به فردی دارد. وقتی جان از او می‌پرسد چرا اینجا در زمین انتخاب کرده تا کالبد زنی رنگین پوست به خود بگیرد، زوئی می‌گوید شروع کردن از نقطه‌ی ضعف، بهترین راه برای درکِ یک جامعه و سپس، فتح آن است.

این یک تضاد جالب است. معرفیِ یک شرورِ قلابی که با تئوری‌های «جایگزینی بزرگ» (Great Replacement) کاسبی می‌کند، اما در واقع خودش بخشی از همان توطئه‌ای است که علیه آن هشدار می‌داد. اینکه لنترن‌ها به‌طور موثری از استعاره‌ی بیگانگان برای تایید ایدئولوژی شخصیت‌هایی استفاده می‌کند که بازتاب‌دهنده‌ی برتری‌طلبی سفید پوستان در دنیای واقعی هستند، کمی بیش از حد مشمئزکننده است. با این حال، سه اپیزود دیگر باقی مانده و هنوز فرصت کافی برای به سلامت نشاندنِ این هواپیمایِ پرریسک وجود دارد. که البته خوب است، چون استفاده‌ی لنترن‌ها از استعاره‌ی بیگانگان، فعلا کاملا پراکنده و نامنسجم است و به نظر می‌رسد در مسیر غلطی قدم برداشته.

از طرفی ماجرای دوگانه‌رفتاری میکون را داریم و از طرف دیگر، «لیانا» (لورا لینی). «گاردینی» (Guardian of the Universe) که امور زمین را مدیریت می‌کند، در کارش چندان موفق نیست و بیشتر به نظر می‌رسد له دنبال این است لنترنی داشته باشد که بتواند کنترلش کند تا اینکه واقعا قادر به برقراری صلح در کهکشان باشد. اپیزود «خاموشی» تلاش زیادی می‌کند تا تمام مشکلاتی که قهرمانانِ لنترن‌ها با آن مواجه‌اند را به گردنِ گاردین‌ها بیندازد (اگر نگوییم مستقیما به گردن همین گاردین خاص). به ما گفته می‌شود که «من‌هانترها»، اولین تلاشِ نگهبانان برای ساخت ناظمین جهان بودند که به دلیل بی‌رحمی مفرط‌شان، خود را ملزم به نابودسازی می‌دیدند. زوئی نمی‌داند چطور یا چرا از این سرنوشت جان سالم به در برده، اما جان حدس می‌زند که ابین سور قصد داشته او را در زمین پنهان کند و کشتنِ او، تنها راه برای اطمینان از بقای زوئی بوده است.

احتمالا لیانا در نهایت به عنوانِ شرورِ بزرگِ لنترن‌ها معرفی شود. اما فعلا، او بیشتر در کارِ امور بشر به‌طور کلی و زندگیِ جان استوارت به‌طور خاص دخالت می‌کند و در این میان، بنظر می‌رسد رفتارهای نژادی توهین‌آمیزی هم دارد. کاربرد لیانا در سریال عمدتاً به عنوان ظرفی برای نمایش استیصال سازمانی بوده است. او همان مقامِ مسئولی است که از پذیرش تمام و کمال مسئولیت سر باز می‌زند، مدام دست به دستکاری می‌زند و پشتِ بوروکراسی پنهان می‌شود تا از شفاف‌سازی فرار کند. به عبارت دیگر، با اینکه خط داستانی او با مضامین دیگر سریال گره خورده، اما در نهایت او هم صرفا یک بیگانه دیگر است که بشریت بدون او وضعیت بهتری خواهد داشت.

اینجاست که خطراتِ «تحلیلِ بیش‌از‌حد» (Close reading) و روایتِ «میستری باکس» (Mystery-box) به نامطلوب‌ترین شکلِ ممکن به هم اتصال پیدا می‌کنند. شاید بتوان گفت طرح این پرسش که «استعاره‌ی بیگانگان در لنترن‌ها چه معنایی دارد؟» کلاسیک‌ترین شکلِ زیاده‌روی در تحلیل (Close reading) است و نوعی ناتوانی در لذت بردن ساده از یک سریال علمی-تخیلی است. اما لنترن‌ها دقیقا بر این پایه بنا شده که ماجراجویی‌های کیهانیِ شخصیت‌های دی‌سی را با موازات‌ کاملا زمینی پیوند بزند: گرین لنترن‌ها به عنوان یک آژانس دیگر به تصویر کشیده می‌شوند که بر سر حوزه‌ی قضایی خود با کلانتر «کری کین» (کلی مک‌دونالد) بحث می‌کنند. نگهبانانی که جلساتِ جذب نیرو را در یک مرکز خرید برگزار می‌کنند! درست مثل یکی از شاخه‌های ارتش آمریکا که شخصیت جان در آن خدمت می‌کرده است. معمایی درباره‌ی یک تهدید بین‌کهکشانی که از زمین فوتبال یک دبیرستان در شهری کوچک شروع می‌شود و به ثروت و سرنوشت «راشویل» در دنیایی که با شهرهای کوچک مهربان نیست، گره خورده است.سریال لنترن‌ها تلاش می‌کند با استفاده از حلقه گرین لنترن، به چیزی واقعی چنگ بزند. اما در شرایط فعلی، بیشتر وقت‌ها گیج و سردرگم است. حیف است برای سریالی که قدرت قهرمانانش مستقیما با میزان درک آن‌ها از نحوه‌ی کارکرد جهان ارتباط دارد.

  • این مقاله در تاریخ ۱۸ سپتامبر ۲۰۲۶، در میانه‌ی پخش فصل اول Lanterns، توسط جاشوا ریورا در وب‌سایت The A.V. Club منتشر شده است. بنابراین تحلیل حاضر بر اساس اتفاقات و اطلاعاتی شکل گرفته که تا آن مقطع از سریال در دسترس بوده و پیش از پخش سه قسمت پایانی نوشته شده است.
  • ریورا در این مطلب به‌جای مرور اتفاقات داستان، سراغ یکی از ایده‌های مرکزی Lanterns می‌رود: بیگانگان در این سریال قرار است نماینده‌ی چه چیزی باشند؟ او تلاش می‌کند نشان دهد چگونه سریال عناصر کیهانی دنیای Green Lantern را با مسائل کاملاً زمینی، از ترس از بیگانگان و بیگانه‌هراسی گرفته تا قدرت، بروکراسی و بی‌اعتمادی به نهادهای حاکم، پیوند می‌دهد.
  • دیدگاه‌های مطرح‌شده در این مطلب متعلق به نویسنده‌ی آن است.

مترجم: امیر جمشیدی

نوشته‌های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *